ذبيح الله صفا

995

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

اين گوينده به نظر مىآيد . ديوان عارف را نديده‌ام و بعيد نيست كه در جست‌وجوهاى بعدى بدست آيد اما آن مايه شعر كه ازو در هفت اقليم و تذكرهء ميخانه و تذكرهء عرفات نقل شده بسيار است چنان كه از روى آنها شيوهء سخن عارف بنيكى روشن مىشود . وى به تمام معنى شيوهء استادان بزرگ خراسان را در قرنهاى پنجم و ششم دنبال كرده و با مهارت از عهدهء اين كار برآمده است . سخن او در قصيده و غزل و قطعه و مثنوى همان صراحت و جلاى شعر عهد غزنوى و سلجوقى را دارد . همهء واژه‌هايش منتخب و يكدست و فصيح و زيباست . برسم شاعران سدهء پنجم بسيار كم تازى به كار مىبرد زيرا مىدانست كه پارسى در شعر پارسى جايگيرتر و زيباتر و دلنشين‌تر است ، شعر پارسى واژهء پارسى مىخواهد و طنطنهء لسان عربى در آن خوشگوار نيست . وى گاه چنان با لحن استادان قرن پنجم سخن مىگويد كه خواننده ، در عهدى كه ياد آن گويندگان در زير پردهء الفاظ و خيالات جديد پنهان شده بود ، همهء آنان را در برابر چشم خود زنده مىپندارد ، و يقينا بسبب همين بازگشت ماهرانهء عارف بسبكهاى شاعران كهنست كه فخر الزمانى دربارهء او مىگويد كه « به طرز قدما حرف مىزند و مطلق گرد روش شعراى اين ايام نمىگردد و در واردات آن حكيم سخنور لغت عربى كمست و الفاظ معانى او اكثر فارسى واقع شده . . . » و شگفت كه تقى الدين اوحدى چنين زبان زيباى نياكانى را « بيگانه‌بيانى » مىنامد ! و محمد امين رازى آنها را « الفاظ تازه » مىخواند ! آرى « الفاظ » او تازه است اما بر بنياد زبان كهن پارسى درى ، زبانى كه پنج شش سده از دوران عارف كهن‌تر بود ، اما پارسى بود و بيگانه نبود و تركيبهاى تازه بود اما بنياد كهن داشت . با اين زبان زيباى خراسانى ، عارف ايگى خيال‌پردازيهاى خود را اوج مىداد و برنگها و نگارها مىآراست اما به همان شيوه‌يى كه مثلا فرخى با زبان دل‌انگيزش خيالهاى شعرى خود را نشان مىداد و با همان دقتى كه عنصرى و متابعانش بر تخيلهاى خويش جامهء عبارت مىپوشانيدند . او تشبيهات خيالى